سارای عزیز
این نامه همراهی است برای ویدیوی https://www.youtube.com/watch?v=o3MQXAlTdXw{یادگیری فارسی با یک داستان مولانا} از سارا — دختر ایران: درسی برای نوآموزان فارسی بر پایهٔ حکایت موش و شتر از مثنوی. سخنان او عیناً از همان درس نقل شده است؛ پایانِ حکایت، از خودِ مولانا در دفتر دوم مثنوی است. آیات کتابمقدس عیناً از ترجمهٔ قدیم فارسی (POV) آورده شدهاند.
چه درس دلنشینی — و چه انتخاب زیرکانهای. شاگردانت گمان میکنند تنها واژه میآموزند: شتر، موش، گرگ، طناب، رود. اما تو یکی از تیزترین حکایتهای مثنوی را در میان واژهها پنهان کردهای و آن را درست بر لبهٔ پرتگاه نگه داشتهای: همه بر کنار رود ایستادهاند و هیچکس را یارای گذشتن نیست.
موش طناب را گرفته است، و چون طناب در پنجهٔ اوست و شتر از پی میآید، نتیجه میگیرد که این اوست که میکشد. به گفتهٔ خودت در درس:
Sara — Daughter of Iran{https://www.youtube.com/watch?v=o3MQXAlTdXw{Learn Persian through a Rumi Story}}{من یک پهلوان هستم. من یک پهلوان بزرگ هستم. من یک شتر را میکشم. من یک شتر بزرگ را میکشم. پس من یک پهلوان هستم.}
هرگز به ذهن موش نمیرسد که شتر تنها همراهی میکند. کتابمقدس برای درست همین حسابوکتاب واژهای دارد — و حتی همان مقولهٔ مولانا را به کار میبرد: اندازه:
Romans 12:3, POVزیرا به آن فیضی که به من عطا شده است، هریکی از شما را میگویم که فکرهای بلندتر ازآنچه شایسته است مکنید بلکه به اعتدال فکرنمایید، به اندازه آن بهره ایمان که خدا به هر کس قسمت فرموده است.
و نیز میگوید این لاف به کجا میانجامد — یک رود پیش از رسیدن به آن:
Proverbs 16:18, POVتکبر پیش رو هلاکت است، و دل مغرورپیش رو خرابی.
آنگاه رود میرسد. نبوغ حکایت همینجاست: همان آب برای یکی هیچ است و برای دیگری مرگ، و تفاوت در دلیری نیست، در اندازه است. موش میایستد؛ گرگ میایستد. در روایت تو، داستان درست همانجا آرام میگیرد — و من میخواهم بگویم در آنسوی این درنگ چه ایستاده است. هر پسر و دختر آدم سرانجام به این کناره میرسد. در پایان هر زندگی رودی هست که کنار آن همهٔ پهلوانگوییهای ما خاموش میشود. و درست در همین صحنه، خدای اسرائیل وعدهای میدهد که هیچ حکایتی جرئت خوابش را هم نداشت:
Isaiah 43:2, POVچون از آبها بگذری من با تو خواهم بود و چون از نهرها (عبورنمایی ) تو را فرونخواهند گرفت. وچون از میان آتش روی، سوخته نخواهی شد وشعلهاش تو را نخواهد سوزانید.
خود میدانی مولانا حکایت را چگونه به پایان میبرد: سرانجام شتر به سخن میآید — «این آب که تو را غرق میکند، برای من تا زانوست. اندازهٔ خود را بدان — و بالا بیا.» طنابدارِ مغرورِ کوچک نابود نمیشود؛ حمل میشود. آن نیرومند خم میشود و کوچک را بر پشت خود از آب میگذراند. مولانا آن را درس فروتنی خواست، و هست. اما آن را کنار این سخنان بخوان — سخنانِ نیرومندترین کسی که خم شد:
Matthew 11:28-30, POVبیاید نزد منای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و درنفوس خود آرامی خواهید یافت؛ زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»
این همان پایانِ حکایت است، این بار با نام راستیناش. «خدا با متکبران مقاومت میکند و فروتنان را فیض میبخشد» — موشِ فروتنشده همان موشِ حملشده است:
First Peter 5:5-6, POVهمچنینای جوانان، مطیع پیران باشید بلکه همه با یکدیگر فروتنی را بر خود ببندید زیرا خدابا متکبران مقاومت میکند و فروتنان را فیض میبخشد. پس زبردست زورآور خدا فروتنی نمایید تا شما را در وقت معین سرافراز نماید.
کسی هست که رودِ پایانِ هر زندگی برای او تا زانوست — او از میان آن گذشت و بازآمد، و میگذارد که کوچک بر او سوار شود. پیشتر نیز یک بار برایت نوشتم، دربارهٔ روایتت از پادشاه و وزیر: https://junifye.publifye.pro/2eb07f1e-3edb-4d14-b5d8-19fbd6e51c9e.html{The Call of Return — ندای بازگشت}. و پژوهشِ آن درد که پشت همهٔ رودهای مولاناست، به هر دو زبانِ ما رایگان است: https://junifye.publifye.pro/olam-fa{Olam — عولام به فارسی} · https://junifye.publifye.pro/olam-2{Olam به انگلیسی}. درس بده — و بیا و ببین.
